ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

907

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

ميان آنان اين بود كه غالب ادله از نصوص [ 1 ] استخراج ميشد و نصوص هم به زبان عرب بود كه الفاظ آن امكان دارد بر معانى بسيارى اطلاق شود و ميان سلف دربارهء اين امكانات احكام شرعى مستخرج از اين الفاظ اختلافاتى بود كه معروف است . همچنين طرق سنت از لحاظ ثبوت گوناگون است و احكامى كه از سنت گرفته مىشود اغلب با يك ديگر تعارض دارد و براى رفع تعارض چاره‌اى جز توسل به ترجيح نيست كه در آن هم خواه ناخواه اختلاف روى ميدهد . ديگر آنكه ادله‌اى كه جز نصوص باشد نيز مورد اختلاف مىباشد و نيز نصوص براى وقايع جديد وافى نيست ، و آنچه از اين گونه حوادث داخل در نصوص نباشد آن را بر منصوصى حمل ميكنند كه ميان آنها مشابهتى باشد . اينها همه [ انگيزه‌هايى ] [ 2 ] براى اختلافات اجتناب ناپذير مىباشد و از همينجا ميان سلف و پيشوايان پس از ايشان ، اختلاف نظر روى داده است . گذشته از اين كليهء صحابه اهل نظر و فتوى نبودند و از همهء آنان امكان نداشت تكاليف دينى را فرا گيرند ، بلكه اين امر تنها به حافظان قرآن [ 3 ] و كسانى اختصاص داشت كه به ناسخ و منسوخ و متشابه و محكم و ديگر راهنمائيهاى قرآن آشنا بودند چه آنان اين معلومات را يا مستقيما از خود پيامبر ( ص ) آموختند و يا از بزرگانشان كه گفتار او را شنيده بودند فرا گرفتند و به همين سبب چنين كسانى را قرّاء ميناميدند يعنى آنان كه قرآن را قرائت ميكنند ، زيرا عرب ملتى امّى بود ( يعنى به نوشتن و خواندن آشنائى نداشت ) و از اين رو كسانى كه قارى قرآن بودند بدين نام اختصاص يافتند چه اين امر در آن روز در نظر آنان شگفت شمرده ميشد . و در صدر اسلام وضع بر همين منوال باقى بود . پس از چندى شهرهاى اسلامى توسعه يافت و به عظمت و ترقى نائل آمد و بىسوادى ( اميّت ) در نتيجهء ممارست در كتاب ( قرآن )

--> [ 1 - ) ] نصوص ج نص است و نص در اصطلاح بر كتاب ( قرآن ) و سنت اطلاق گرديده كه در اينجا همين معنى از آن اراده شده است . رجوع به : « كليات ابو البقا » و « تعريفات جرجانى » شود . [ 2 - ) ] از « ينى » در چاپهاى مصر و بيروت بغلط ( اشارات ) است . [ 3 - ) ] در « ينى » راويان قراآت است .